17 ماهگی من...
یادمه اون موقعها که خیلی کوچولو بودم، بزرگتر ها خیلی اصرار داشتند که به هر زوری که شده یه جفت کفش پام کنن و ازم عکس بگیرن...شاید اون روزها نمیدونستن که یه روزی خودم داوطلبانه، عاشق پوشیدن کفشاشون میشم و هی جولان میدم! قطعا اگر این مساله مهم رو میدونستن، اون روز این همه منو اذیت نمیکردن...هر روز که بزرگتر میشم بیش از پیش به عجیب و غریب بودن این آدمها پی میبرم!!!!



در یک ماه اخیر یاد گرفتم که بشکن بزنم..خیلی هم خوب میزنم

به صورت حرفه ای میشینم پشت میز کامپیوتر و مدام برنامه ها و فایل ها رو نابود میکنم...کپی میکنم ...پیست میکنم..حذف میکنم و کارهای زیاد دیگری هم میکنم!

به گوشی تلفن و موبایل هم بسیار علاقه مندم...چند روز پیش یواشکی زنگ زدم به خاله لاله، گوشیش سایلنت بود و نشنید...متاسفانه عکسش موجود نیست
راستی واسه 17 ماهگیم اهالی خونه واسه اولین بار ناخنای پاهامو رنگی کردن...ولی اصلا خوشم نیومد و با یک عالمه داد و بیداد ، بهشون یاد دادم که بدون اجازه من ، به حریم خصوصیم تجاوز نکنن! و رنگها بلافاصله محو شد!

همون روز هم واسه جبران اون بی احترامی فوق الذکر، رفتیم لویزان و کلی خوش گذشت

خلاصه دردسرتون ندم..اومدم بگم 17 ماهم شد و خیلی با مزه شدم...اصلا یه کارایی میکنم، حیرت آور....متاسفانه خیلی هاشون از دید دوربین مخفی میمونن
دوستتون داریم یک عالمه 


17 ماهگی من...
